خانما ما دو هفتس ازدواج کردیم ولی بازم انکار یذره خجالت تو وجودم مونده
با اینکه نسبت به اوایل عقدم خیلیییی پررو تر شدم ، اونموقع خجالتی بودم ، شوهرم پرروم کرد 😂
الان بهتر شدم ولی بازم هست یکم
مثلا دوران عقد رفتیم با شوهرم ۳دست لباس خواب خریدم، از این ساتنا که تاب و شورتکه، و مدلای دیگه
یا مثلا چند تا پیرهن نخیا که تا وسط ران پاعه خریدم که اومدیم خونه خودمون تو خونه بپوشم ، یکیشو خود شوهرم برام خرید یه بار ، از این گل گلیا
تا الان کلا ۲الی ۳بار پوشیدم .بقیش دیگه نپوشیدم راستش هنوز انگار کامل راحت نیستم ،
به هرحال ۲۷سال محرد بودم
یا مثلا شبا شوهرم بعلم میکنه ، نفسش میخوره به صورتم اعصابم خورد میشه ، بعد کلا شوهرم بدنش گرمه همیشه ، بعلم میکنه انگار به بخاری چسبیدم ،من عادت ندارم کسی حتی نزدیکم باشه بخوابم ، حس خفگی بهم دست میده
الان دو هفتس خواب راحت نداشتم ، ترسیدم بهش بگم سرد بشه نسبت بهم اول عروسی
با بعل کردن به عیر از موقع خواب مشکلی ندارما
اتفاقا خیلیم دوسش دارم ولی موقع خواب نمیتونمممممم
هی دارم خودمو گول میزنم میگم عادت میکتم ،عادت میکتم ، ولی نمیکنم سختمههههههه
یا مثلا دیروز میگه چرا اون پیرهنایی که خریدیم باهم نمیپوشی تو خونه
الکی بهش گفتم دیگه هوا سرد شده ، یخ میزنم
۹۰درصد مواقع تو خونه با تیشرت شلوار معمولیم
من سرد نیستم خانما ولی یسری چیزا انگار سخته برام
مگه همیشه باید جلو شوهر لباس باز پوشید اصن
چه باید کرد
هیچ وقت فکر نمیکردم ازدواج انقد چالش داشته باشع