عروس دوست قدیمی خودم بود ک خیلی صمیمی بودیم قبلا حالا ی مدت باهم رفت امدمون کم شد بخاطر اینکه سرکار میرفتو دوستاش عوض شدنو منم دیگ خونه موندم زیادی درونگرا شدمو ...
حالا بگذریم رفتیم عزوسی من هیچکسو نمیشناختم دوستای عروسم یکیشون اومد منو برد پیش خودشون گف بیا وسط برقصو اینا من رفتم یکم دست زدم یکمم رقصیدم اینقد نرقصیدم ک دیگه یادم رفته بد میرقصم بعد دوستم هیعی میگف بیا برقص اینا
من معذب بودم و خجالت میکشیدم نمیدونم طبیعیه یا من اسکلم 🫠حس میکنم الان پیش خودشون میگن این چقد اسکل بود باید هیهی بش میگفتم چکار کنه خودش نمیدونست
اینقد عروسی دعوت نشدم نرقصیدم روم نمیشه ولی حس کردم بین بقیه خیلی عجیب غریبم