اکثر وقتا که بعلم میکنه ، یا دستمو میگیره انگار تب داره داغه
من ۲۸و همسرم ۳۱
حالا مشکلی که داشتم این بود که من موقع خواب جام باید راحت و باز باشه بدم میاد یکی بچسبه بهم ، عصبی میشم ، نفسم تنگ میشه ، حتی یه زمانی بچه برادرم که ۶سالش بود میومد میموند پیشمون ، شبا کنارم میخوابید بغلم میکرد باور کنید نفسم میگرفت
حالا وقتاییم که پیش شوهرم میخوابم از وقتی بخوایم بخوابیم اون بغلم میکنه تا وقتی بیدار شه برا نماز صبح ، دیگه اونموقع که بیدار میشه من تااااازه خوابم میبره ، اونم میبینه خوابیدم دیگه نمیاد مثلا بغلم کنه، که بیدار شم ، اونم تو خواب زیاد تکون میخوره ، یه بار پاشو اتداخته بود رو شکمم نفسم تنگ میشد ، خوابم نمیبرد
خیلیییییی دوسش دارما ، پسر خوبیه ، سرد هم نیستم فقط با این قضیه مشکل داشتم
البته که اون نسبت به من خیلییی گرم تره ولی خب منم سرد نیستم فقط مشکلم این قضیست
با خود بغل کردن تو بیداری مشکلی ندارما ، فقط تو خواب اذیت میشم نمیتونم یخوابم
الان دو هفته ای هست عروسی کردیم
تا چند روز قبل نمیتونستم درست حسابی یخوابم ، کل شب شاید ۲ساعت میخوابیدم
ولی الان حس میکنم انگار یواش یواش دارم عادت میکنم ، به اینکه یکی بغلم کنه تا خوابم ببره ، البته دو سه روزیه که ایتطوری شدم، به سختی قبل نیست برام دیگه
به سختییییی دارم عادت میکنم، انکار همیشه تب داره ، بعلم میکنه گرمم میشه انگار به بخاری چسبیدم 🥲، خیلییی سخته، دارم با زجر کشیدن خودنو به این مسئله عادت میدم
از طرفی میگم نکنه بدنش عفونتی چیزی داشته باشه
هیچ وقت فکر نمیکردم ازدواج انقد سخت باشه
از یه طرف نگرانشم ،از یه طرف خودم دارم ادیت میشم، از یه طرف میترسم اگه بهش بگم سرد بشه ،
پس چه علطی کنمممممممم