شکاکه،کنترلگره،بددله،دست بزن داره،با هیچکس رفتوامد نمیکنه،نمیزاره خونه بابام برم،به خانوادم فحاشی میکنه،از خونه نمیزاره بیرون برم تنهایی،هیچ دوست و رفیقی هم نباید داشته باشم،همش میخواد کنترلم کنه هروقت میگم حصلم سررفته میگه برو خونه ما
قهوه خونه داشت قبل عروسی تا ساعت ۲ ۳ نصف شب اونجا بود بابام براش شرط گذاشت ک جمع کنه قبل عروسی جمع کرد یکماه بعد عروسی دوباره مغازه دخانیات زد باز تا ساعت ۲ شب مغازست مجبورم خونه باباش اینا باشم مغازه هم نمیزاره برم