من خانوادم خیلی سختگیرن نمیزارن تا سرکوچه برم این س ماه ک هیچ کوفتم شد افسردگی گرفتم قشنگ روزی ۱۵ساعت تو گوشیم هیچکاریم ندارم ۶میخابم ۹صب بیدار میشم یک زندگی خیلی مزخرف دارم دیوونه شدم قشنگ بخدا اسم بیرون میارم همه صداشون بالا میاد الان خودشون میگن باهامون بیا بیرون حوصله ندارم تا سرخیابونم برم
بخدا میخوام برم پیش دوستم نه برا کارای اشتباه الکل اینا بخدا فقط برا اینکه باهم بریم غذا بخوریم لباس نگا کنیم یا فقط ی تایمی پیش دوستم باشم اصلا نمیزارن یبار اجازه دادن چندروز دیگه میشه ۱۷سالم نمیدونم چیکار کنم بخدا شدم ی روانی ب تمام معنا