..چطور بگم.. میدونم که من ادم بدی نیستم بدی چرا کردم ولی انقدرم بد نیستم
بیشتر فکرکنم همون حس خوب تو دلم باشه.گاهی چرا خیلی خیلی غمگینم و ناراحتم و میدونم که بهم ارادت داره و اونجا هست همین برام کافیه .اون موظف نیست که چیزایی که من میخوامو بهم بده اون فقط ناظره میبینه و قضاوت میکنه همین
من توقعی سعی میکنم ازش نداشته باشم یا اگر داشته باشم معقول باشه (مثلا دیدی بعضیا خودشونو با یکی دیگه از لحاظ مالی مقایسه میکنن در حالی که شغلشون باهم فرق داره؟یا مثلا شانسشون تو پارتنر در حالی که این انتخاب خودشون بوده؟خب اینا معقول نیست)
اگه چیزی ازش میخوای بدون که اون مثل زن ادمه.ناز و عشوه میکنه گاهی زهر مارتم میکنه خیلی از کارا رو لج میکنه نمیکنه یا برعکسشو میکنه ولی وقتی نازشو بخری بعد یه مدت سختی و عذاب یه روزی یه جایی به طریقی بهت مزد میده شاید اون چیزی نباشه که تو میخواستی شاید اصلا متوجه اون مزد هم نشی ولی هست.مثلا میدونی اگر ضربان ما که در حد صدم ثانیه کنترل میشه یک ثانیه مختل شه ما سکته میکنیم؟ ولی قلب من میزنه حتی وقتی که خیلی خیلی حالم بود و گریه میکردم یا خیلی عصبی بودم
فکر میکردم به جز ۲ الی ۳ ادم بقیه به ما لطفی نداشتن ولی معلوم شد بودن که حتی شده یه بارم هر چند کوچیک لطفی بهمون کردن