شام خونه خواهرشوهرم دعوت بودیم همسرم گیر داده بود بجنب و عجله کن و ... اصلا مهلت نمیداد حاضر شم و همش تهدید میکرد ک موقع رفتن خونه خواهر مادرت تلافی میکنم و یا دیگه نمازامو نمیخونم و ...انگار واسه من نماز میخونه منم خیلی عصبی شدم و نفرینش کردم و مجبورش کردم پامو ببوسه تا برم
خیلی از خودم بدم اومد ک چرا نمیتونم خودمو کنترل کنم و چرندیاتشو نشنیده بگیرم و انقدر تند برخورد نکنم
از مهمونی ک برگشتیم میخواست جدا بخوابه میگفت خیلی فحشم دادی
میشه نصیحتم کنید و بگید یه خانم نرمال و عاقل تو اون شرایط چکار میکرد؟