بچه ها من اینو قبول دارم که هیچ کس کامل نیست وهمه ما به هرحال یه عیبی داریم.
مسئله ای که باهمسرم دارم وبارها به خاطرش با مشاور صحبت کردم گذشته سختی که همسرم گذرونده.
همسرمبچه آخر خانواده است وشدیدا مورد بی توجهی وبی محبتی بوده..دریغ ازاینکه یکبار براش لباس خریده باشن.تولد گرفته باشن.بهش پول داده باشن..همیشه لباس ووسایل بچه های بزرگتر حتی خواهر بزرگترش رو تنش کردن..از شدت بی پولی همیشه پیاده مدرسه میرفته.باااینکه مدرسش دور بوده..
میگه وقتی بزرگتر شدن پدرش از گوشی ولپ تاب تا خرج دانشگاه برادر وخواهراش روداده به جز همسرم..همسرم هم میره کار میکنه وهمون گوشی ولوازم رو از برادراش میخره..همین هفته پیش پدرش ارثش رو تقسیمکرده حتی ماشین زیر پاش روفروخته ولی به همسرم چیزی نداده.وکاملا هم این مسئله روپنهان کردن..
همیشه هم حرفشون این بوده که گفتیم این بچه آخره میمونه پیش خودمون برای همین براش چیزی در نظر نگرفتیم..وقتی ازشیراز میریم پیششون کلی قربون صدقومون میرن درظاهر ولی اینطور مسائل رو ازمون پنهان میکنن..
همسرم اونقدری از بچگی تنگی مالی کشیده که الان توزندگی خسیس نیستااا ولی احساس میکنه هنوز توبچگیش وحقش نیست که تفریح کنه وخوشی کنه..همیشه قناعت میکنه..همیشه حساب وکتاب میکنه..
بارها شده مثلا گفتمبریم فلان خوراکی رو بخریم میگه ولی گرون..میگم ما که پول توحسابمون داریم میگه باشه ولی ما نباید چیزای گرون بخریم..بارها دیدم همسن وسالاش باشگاه میرن..پی اس میخرن.. میدونم که خیلی دوست داره میگم توهم بخر میگه نه درحالی که میتونه.