ما همه امون دوست مشترک بودیم
خیلی خوش میگذروندیم اکیپی
بعد من بعد چند وقت فهمیدم برادرش فوت کرده
درجریان سرطان داداش بودم ۶ ماه قبل جلسه اول شیمی درمانیش بود همه امون رفتیم با دست گل عیادتش که بهش روحیه بدیم
فهمیدم فوت شده
دوستم با قبر داداش جوونش عکس گذاشته پروفایلش
دوست دارم بمیرم وقتی پروفایلش میبینم
بعد مشکل اینجاست دیروز کنارش بودم من گریه میکردم
اون یه قطر اشکم نمیریخت
۲ ۳ هفته است فوت شده
میگفت فقط دارم با مشروب خودمو خفه میکنم که بگذره
مشکل معده پیدا کرده
براش تراپیست پیدا کنم ؟ داره خودشو نابود میکنه
گریه نمیکنه چرا
بی حس شده
فقط دستمال میداد دست من بهم دلداری میداد که زندگی مزخرفه
میگفت اعصابتو خراب نکن و عذر خواهی میکرد😭
این صحنه از جلو چشمام پاک نمیشه که حتی گریه نمیکرد