جریان از این قراره
خاله من بعد طلاق با آقایی ازدواج کرد ک یه دختر داشت
ولی اولش صحبت کردن مادرشوهر بچه رو نگه داره هر ماه مبلغی بهش همسرش پول بده
الان وضع شوهر خالم خوب نیست همه چک هاش برگشت خورده رفتن تو قرض
پنج میلیون و نیم برا مدرسه دختره میخان
خالم زنگ زده نداریم شما حساب کنید ما کم کم بدیم ب شما
به خالم فوش داده،گفته میرم مادرش میارم طبقه بالای خونه ام زندگی کنه
خالم میگه گفتم بگیر برا شوهرت بیار زندگی کنید
شوهره هم پشت خالم هست
هر ماه خرجی ۸میلیون میدن
هر مسافرتی بچه رو میبرن
مادرشوهره کل تابستون میره روستا باغش دختر خالم نگه میداره
بعد خرجی بچه رو پدرش بیمه کرده ،تمام وسایل مدرسه لباس مهمونی لباس خونگی به عهده همسرشه
الان خالم قهر کرده اومده خونه ما،میگه من دیگه پیش مادرش نمیمونم ،طبقه پایین مادرشوهرشه
منم میگم وقتی شوهرت پشت توئه چرا اومدی؟
میگه دیگه روانم خسته شده
خودشم یه دختر ۹ساله داره
شما بودین چیکار میکردین؟
میخای بهش کمک کنم زندگیش خراب نشه پیشنهادی دارین بدین لطفا
شوهرشم فعلا سرکاره نمیدونه خانومش اومده قهر