2777
2789
عنوان

بیاین تا بگم

| مشاهده متن کامل بحث + 586 بازدید | 41 پست

عشق بوده ولی تو زمان خودش,, الان ذهنتو درگیر نکن که از زندگیت چیزی نمیفهمی و به خودت میای میبینی همه زندگیت رو به اون فکر کردی و لحظه های خوبت رو از دست دادی. 😞

دیگه الان متعهد هستی به همسرت

کسي چه ميداند...شايد اين جهان،جهنم جهان ديگريست....
اخه این حس حدودا 10سالی هست که منو ول نمیکنه😢

منم یه همچین حسی به پسرخاله م دارم

ولی یه حسه دیگه

جدی نیس برام اما از بچگی باهامه

باردار نیستم تیکر لاغریمه😄تاریخ و وزن شروع رژیم:97/7/15.....103.5😭😭تاریخ و وزن هدف تا عید:83,5😥😥.وزن هدف نهایی:70😎😎من میدونم که ایندفعه دیگه میتونمممممم🙌وزن من97/10/2.....96😓

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

به نظرتون شب پاگشا که خیلی نگاش کردم با خودش نگفته ای خ ر ا ب ه که زل زده به من ولی باورتون میشه من نگاه میکردم و سعی میکردم قبول کنم اون هیچ وقت مال من نبوده و نیس 

خدایا شکرت واسه همه نعمت هایی که بهمون بخشیدی ممنون

نمیدونم چه حسیه !!!منم این حسو دارم اما من مجردم . به یکی علاقه شدیدی دارم اما اصلا و ابدا به ازدواج با اون فکر نمیکنم ولی وقتی میبینمش حتی زبونمم بند میاد .درکت میکنم ولی خب چاره چیه باید فراموش کنیم 

*** الیس الله بکاف عبده***
به نظرتون شب پاگشا که خیلی نگاش کردم با خودش نگفته ای خ ر ا ب ه که زل زده به من ولی باورتون میشه من ...

نگاش کردم چون خیالم راحت شده بود دیگه از این به بعد نیس وقتی دستش رفت پشت کمر خانمش دلم لرزید وای دعا کنین این حس دست از سرم برداره

خدایا شکرت واسه همه نعمت هایی که بهمون بخشیدی ممنون

خیلی شرایط سختیه به نظرم.ولی خب به این فکر کنین که اون موقع شما و اون دوتا ادم مجرد بودین و خب حتی علاقتونم هیچ مشکلی نداشته ولی الان هردو ازدواج کردین و فکر کردن بهش یه جور خیانت به خودتونو همسرتونه.

عزیزم وقتی داشتم داستانتو میخوندم یه لحظه فکر کردم تو منی.آخه همه تعریفات شامل حال من میشد.فقط تفاوتش اینجاست که ما فامیل بودیم و بهم میخوردیم از همه لحاظ ولی به دلایل دیگه ای از هم دور شدیم.هیچوقت به همدیگه ابراز عشق نکردیم ولی مطمینم اونم عاشقم بود چون نگاهاش به من با همه فرق داشت.الان چند سالیه جفتمون ازدواج کردیم.همسر من یه فرشتست توو قالب انسان ولی هنوزم وقتی اسم اون طرف و میشنوم تنم داغ میشه و ضربان قلبم تندتر.ولی همون لحظه شیطون و لعنت میکنم و از فکرش میام بیرون.چون نمیخوام حتی تو فکر به همسرم خیانت کنم

نمیدونم چه حسیه !!!منم این حسو دارم اما من مجردم . به یکی علاقه شدیدی دارم اما اصلا و ابدا به ازدواج ...

منم به لکنت میافتم دست و دلم میلرزه دلم میخواد قایم بشمو منو نبینه اما فکر که میکنم دلم میخواست بدونه چقدر ...... بی خیال نمیتونم بگم 

خدایا شکرت واسه همه نعمت هایی که بهمون بخشیدی ممنون
به نظرتون شب پاگشا که خیلی نگاش کردم با خودش نگفته ای خ ر ا ب ه که زل زده به من ولی باورتون میشه من ...

نه اون با خودش از این فکرها نمیکنه چون هم تو متاهلی هم خودش در ضمن میدونه که خانواده مذهبی هم هستی . ولی خب خودت دیگه از ذهنت بیرونش کن میفهمم سخته ولی شدنیه 

*** الیس الله بکاف عبده***
نگاش میکردی خیلی تابلو؟ چند سالته؟ برات مهم نیس ک زندگیت از هم بپاشه؟ زن اون چه گناهی کرده ک تو عاشق ...

وای میگم من اصلا میبینمش عقل از سرم میپره خنگ میشم واسه همینه که میگم شرایطش پیش بیاد فرار میکنم چون با دیدنش واقعا نمیفهمم چکار دارم میکنم

خدایا شکرت واسه همه نعمت هایی که بهمون بخشیدی ممنون
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

قضیه امشب

ویاکو | 1 دقیقه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز