2777
عنوان

بیاین تا بگم

586 بازدید | 41 پست

میخوام ازتون بپرسم من ایا یک عاشقم من از وقتی خودمو شناختم ته دلم به یکی از فامیلامون حس عجیبی داشتم کوچیک که بودم همیشه توی جیبش برام شکلات نگه میداشت تا هر جا کنو میدید بهم میداد قبلا رفت و امد بیشتری داشتیم یادمه بهش میگفتم عمو شکلاتی از من پنج یا شش سال بزرگتره من الان 24 سالمه خلاصه بزرگتر که شدم میرفتیم خونشون من خیلی خجالت میکشیدم دوست داشتم زودتر فرار کنم وارد خونشون که میشدم تپش قلب میگرفتم میدیدم بدجوری حرارت  و اتیش اصلا کوره ذوب اهن میشدم براتون سوال شده نسبتش با من چیه ؟ شما فکر کنین یکی از فامیلای دورمون هستن دیگه گذشت من بزرگتر میشدم دلم اینه شده بود از هر کی میدیدم خوشم میومد حتی بازیگرای تلوزیون 😑 اما ته دلم با اون بود شما فکر کنید اسمش عارف خلاصه من بزرگتر شدم بخاطر سخت گیریای مامانم خیلی مذهبی شدم دیگه سالی یک یا دو بار بیشتر نمیدیدمش خونشون نمیرفتم تقریبا یک یا دوسال اصلا ندیدمش خونه ماهم که میومدن مامانم میگفت برو تو اتاق نیا فکر میکردم اره مامانم درست میگه همیشه مامانم خواهراش که الان پزشک و مهندسن رو به من سر کوفت میزد من درس خون نبودم الانم یک دیپلمه هستم دانشگاهم نصفه رفتم ول کردم داشتم میگفتم گلوم پیشش گیر بود دیگه مامانم دید من درس خون نیستم گفت باید ازدواج کنی باورتون نمیشه مامان عارف که فهمید چون کارمند بود یکی از همکاراشو برام فرستاد خاستگاری😔 بدتر اینکه منو نپسندید من احمق بودم این قدر خودمو مذهبی گرفته بودم و مهم تر اینکه نه پدرم موقعیت مالی و اجتماعی انچنانی داشت نه خودم تحصیلات یا زیبایی خاصی داشتم متاسفانه ما فرهنگ های کاملا متفاوتی داشتیم .... ببخشید اگه غلط املایی دارم تند تایپ میکنم

به علاوه ما فاصله طبقاتی زیادی داشتیم اصلاجور نبود ما از هیچ نظر به هم نمیخوردیم خلاصه من 18سالگی ازدواج کردم همسرم خیلی خوبه دوستش دارم اما از فکر اون نمیتونم در بیام هنوزم با دیدنش قلبم میزنه داغ میشم یخ میکنم همیشه سعی میکنم طوری عید لباس بپوشمو تیپ بزنم که تو چشمش باشم الان تازه ازدواج کرده همسرش دختر زیبا و تحصیل کردس خیلی بهم میان واسه پاگشای داماد دعوتمون کردن همسرم نبود متاسفانه برای اولین بار ازش فرار نکردم از نگاهش فرار نکردم موندم خیلی نگاهش کردم بازم بازم احمقانه رفتار کردم فک کنم فهمید خیلی نگاش میکنم دست خودم نبود از اون شب اخرین بار که دیدمش چهار یا پنج ماه گذشته ولی نمیفهمم چرا این لعنتی از ذهنم خارج نمیشه میترسما نکنه حتی با فکرای داغونم خیانت حساب بشه به همسرم وای کلافه ام من هیچ وقت نخواستم که همسر عارف باشم چون ما به هیچ وجه تفاهم خانوادگی ندارن ولی طوری دوستش دارم و تو رویا بهش قکر میکنم که انگار کنارمه از طرفی هم دوست ندارم و نداشتم همسرش باشم حتی اعتماد بنفسشم ندارم که بهش فکر کنم برای لحظه ای جای همسرم بزارم این گفته اسمش چیه عشقه زجر بیچارگیه خیانت فکریه چیه بگین؟؟؟

خدایا شکرت واسه همه نعمت هایی که بهمون بخشیدی ممنون

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

یه حس گذرا خیلی جدیش نگیر 

باردار نیستم تیکر لاغریمه😄تاریخ و وزن شروع رژیم:97/7/15.....103.5😭😭تاریخ و وزن هدف تا عید:83,5😥😥.وزن هدف نهایی:70😎😎من میدونم که ایندفعه دیگه میتونمممممم🙌وزن من97/10/2.....96😓

این از همون عشقاس ک مهران مدیری منظورشه 

تو دورهمی میپرسه عاشق شدی؟؟؟

دقیقا همچین چیزی رو میگن عشق 


اما حالا ک ازدواج کردین هر دو بهش فکر نکن اونقدر از ذهنت بندازش بیرون ک اصلا نشناسیش دیگه



اما مگه میشه انکار کرد فراموش کرد

عشقه دیگه 


اما سعیتو بکن

خدایا . سپاس . در اوج نا امیدی زمانی که بریده بودم از همه جا محکم دست هایم را گرفتی اکنون میخواهم رهایم نکنی

به نظر من حتما برو پیش مشاور

خدای نکرده با این فکرا شاید از زندگیت سرد بشی 

 هر موقع اومد تو فکرت خودتو مشغول به یه کاری کن 

پناه میبرم به خدا از اندوهی که قلبم را در سکوت میخورد...

چرا انقد خودتو اذیت میکنی.

شوهرتو که دوست داری خداروشکر هروقتم دیدی داره حواست میره پیشش سریع به یه چیز دیگه فک کن.

حواست باشه احتمال داره با این نگاها زندگی اونارم خراب کنی.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   royaybiniyar8  |  30 دقیقه پیش
توسط   مهنا_  |  21 دقیقه پیش