من خودم یه آدم عادی ام
آروم و شادم معمولا (تا وقتی گیر بده یکی بهم)
قیافم و هیکلم عادیه
تحصیلاتم لیسانسه
خونه دارم
به خودم می رسم (اگرچه شوهر خان میزنه تو پوزم)
شوهرم:
همه چیش عالیه و همه قبولش دارن
فقط خیلی بداخلاق عصبی زود جوش بددهن پرتوقع ایراد گیر تنبل بی اعصابه و بهم قطره چکونی پول میده و یه بدی دیگم داره اونم دقت کردنش به هیکل و قیافه زنای دیگس و هرچی تو ذهنشه هم به زبون میاره حتی حرفای مثبط حیجده:| راجع به اونا و خییییلی هم مامانیه و ضعف های منو با اون مقایسه میکنه
نمیدونم چرا دیگه نمیتونم تحملش کنم
افسردگی گرفتم بسکه در عذابه روحم
گاهی که جوابشو میدم طوری رفتار میکنه و حرف میزنه انگار که من زود رنجم و حق ندارم که ناراحت شم
خیلی اوقاتم با خودم میگم شاید واقعا من دارم ناشکری میکنم
شما بهم حق میدین یا نه
دارم میگم همه چیش عالیه جز اینا
بهم محبت میکنه حقوقش خوبه شغل خوب ماشین و خونه همه چی داره قیافه و هیکلشم خوبه جلو بقیه بریز بپاش و ولخرجی میکنه خوش اخلاق میگه میخنده نمک جمع عه