وقتی کنکور دادم پدرم گفت با شوهرت باید بری دانشگاه
ازدواج کردم پسره خودش ازشد قبول شد منم دانشگاه قبول شدم مامایی قبول شدم نامزدم نزاشت بخونم و خودش ادامه داد امسال ارشدش رو هم میگیره
مامانم بهش زنگ میزد میگفت با خودت بره و بیاد دانشگاه دادیمش شوهر که با شوهرش باشع نه خودش پاشه بره دانشگاه شهر دیگه
بعد شوهرم میرفت تا تهران دانشگاه من راه نزدیک
تو دوران جدایی درس خوندم 1 ماه و نیم قبول نشدم الانم میگن نمیشه بمونی پشت باید به فکر ازدواج آینده هم باشی برو هر رشته ای که قبول شدی
چرا اینکارو باهام میکنن من هدف داشتم.زورم میاد قبول شدم نزاشتن بزم حالا بزم یه رشته بیخود
یعد خواهر کوچیکتره رو میگن باید بره معلمی درس بخونه دستش توی جیبش باشع.به من میگن وظیفه مرده خرجتو بده
چرا واقعا چه فرقی داریم؟