2777
2789

امروز تمرین کردم روافکارم مسلط باشم، و هر فکری که میتونست برام مفید باشه تو ذهنم نگه میداشتم و هر فکری که میدونستم بی فایده ست ریختم دور. 

بابام سر یه چیز بیخود عصبانی شد و حرفای بدی بهم زد میتونستم مثل قبل هی به حرفاش فکر کنم هی خودخوری کنم تا شب حالم بد شه. ولی نهازت تلاشمو کردم تو ذهنم فکرشو ادامه ندم 

یکم‌سخت بود ولی می ارزید. چقدر خوبه وقتی متوجه میشیافکار تو احوال تو رو شکل میدن و تو میتونی رو افکارت مسلط باشی، اسنجوری شرایط بد نمبتونه حال تو رو خیلی بد کنه. 

این بهترین چیزی بود که توی تراپی هایی میرفتم یاد گرفتم. مراقب افکارم باشم. 

امروز یهو یادم اومد نامزدم این چند روز به من کم توجهی کرده، فکر مفید بود چون مشکلی بود که باید با حرف حل میشد برای ارتقای رابطمون، یه ذره بهش فکر کردم به راه حل که رسیدم خب پس دفعه بعد دیدمش این طور باهاش در میون میذارم، دیگه تموم 

هی اون فکر زو تو ذهنم نچرخوندم. بهش فکر کردم، راه حلشو پیدا کردم و تموم. 

خدایا کمکم کن تو این مسیر موفق تر از قبل باشم🤲🏻

هم من، هم همه کسایی که نوشخوار فکری دارن


منم قبلا تراپی رفتم سعی هم کردم این کارارو کنم 

اما تا یه مدتی کارساز بود انگار هی سعی میکردم با افکار و احساسات واقعیم مقابله کنم 

بعد یه مدت شروع کردم به مدیتیشن کردن و به جرئت میگم هیچی غیر اون حالمو خوب نکرد

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

نشخوار

دخترکی شاد در من می‌زیست...که چونان شاپرک، به این‌سو و آن‌سو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بال‌هایش ریخت... پَرپَر شد...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792