امروز تمرین کردم روافکارم مسلط باشم، و هر فکری که میتونست برام مفید باشه تو ذهنم نگه میداشتم و هر فکری که میدونستم بی فایده ست ریختم دور.
بابام سر یه چیز بیخود عصبانی شد و حرفای بدی بهم زد میتونستم مثل قبل هی به حرفاش فکر کنم هی خودخوری کنم تا شب حالم بد شه. ولی نهازت تلاشمو کردم تو ذهنم فکرشو ادامه ندم
یکمسخت بود ولی می ارزید. چقدر خوبه وقتی متوجه میشیافکار تو احوال تو رو شکل میدن و تو میتونی رو افکارت مسلط باشی، اسنجوری شرایط بد نمبتونه حال تو رو خیلی بد کنه.
این بهترین چیزی بود که توی تراپی هایی میرفتم یاد گرفتم. مراقب افکارم باشم.
امروز یهو یادم اومد نامزدم این چند روز به من کم توجهی کرده، فکر مفید بود چون مشکلی بود که باید با حرف حل میشد برای ارتقای رابطمون، یه ذره بهش فکر کردم به راه حل که رسیدم خب پس دفعه بعد دیدمش این طور باهاش در میون میذارم، دیگه تموم
هی اون فکر زو تو ذهنم نچرخوندم. بهش فکر کردم، راه حلشو پیدا کردم و تموم.
خدایا کمکم کن تو این مسیر موفق تر از قبل باشم🤲🏻
هم من، هم همه کسایی که نوشخوار فکری دارن