خوشم میاد که خانوما ۹۵ درصدشون تایید میکردن این قضیه رو
اقایونی که این طرز فکر رو دارن عصبی شده بودن و فشار خورده بودن چون دستشون رو شده بود
گزارش حلالتون
مهم اینه که زنا دیگه گول امثال شماها رو نمیخورن😂
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
نویسنده رمان عاشقانه هستم کسی دوست داشت بخونه درخواست بده 😘💝 بازی خوبه ولی نه با قلب کسی🙂💔💫من آدم آرومیم بازی نکن با روحیم A💖 من عاشق قدم زدن با تو تو هوای بارونیم A🥲 ♥️باتو دارم یه حس راحت نیازی نیست به استراحت A 🥰همه ی ادما دنبال استفادن😪💔 میمیرم برات واسه اون چشات A🥲💝 دلم فقط بودی تن تورووو میخواد A 🥺💔 جونمم بخوای میدم دو دستی فدای چشات A 💝یاد گرفتم تنها باشم خوردم زمین خودم پاشم 💪💪💪💪من به آرزوهام قول رسیدن دادم و ناامید نمیشم چون خدارو دارم🤩😍 چنقانون میگم قانون یک: به هیچکس اعتماد نکن قانون دو : هیچکس جز خودت مهم نباشه قانون سه : بین غرور و زندگیت مجبور به انتخاب شدی همیشه غرورت رو انتخاب کن قانون چهار :تو تنها به دنیا میای و تنها از دنیا میری قانون پنج :صبر صبر صبر صبر صبر صبر صبر.
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
گفته بودم مردا خیلیاشون تفکرات سمی درباره زن معلم دارن که کار کنه و بچه داری کنه و محیط کارش کنترل شده باشه و تهشم درآمدشو بیاد بذاره وسط
و گفته بودم معلما حواسشونو جمع کنن
خانوما تایید میکردن
اقایون عصبانی شده بودن و تاپیکو ترکوندن😂
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی