من مزخرف ترین آدم دنیام
خانوادمو،مامانمو دوست ندارم
چون رفیق صمیمیم فوت شد اما من ناراحت نشدم
چون آدما برام مهم نیستن هیچکس
چون مامانم کمر درد داشت و من بدون رضایت قلبی پماد زدم بهش
چون رفتم خرابه اما ظاهرم مظلوم
چون باید بمیرم
چون خدا هم منو گردن نمیگیره
چون حس میکنم از بین همکارام من از همه بهترم
چون دوست داشته نمیشم
چون عقده ای ام من