پسرهمسرم ۲۶سالشه دیگه ولی پدرش میگه توانایی اینکه بره جدازندگی کنه رونداره، وقتی اومدخواستگاری من صحبتش اینبود که پسرام بزرگن براشون اتاق جدا، خونه جدا ولی درنزدیکی خودمون میگیرم منم گفتم عجب ادم خوبی بچه ها هم راحتن، منم همینطور، واونموقع پسراشون ۱۹ساله و ۱۷بودن، الان شدن ۲۶ ساله و۲۴ساله منم دوتا بچه کوچیک دارم، بماندکه اذیت و خرابکاری و.... هم کردن ولی گذشتم، حتی وقتی خونه نبودم یا قصد رفتن خونه خواهریامادر خودموداشتم سه، یا چهارجور غذا میپختم که شوهرم میگفت اذیت نباشن که من انجام میدادم، ولی بعد۷سال دیگ اعصابشو ندارم که ببینم وسایل خونم که باپسندازم یا باهمسرم گرفتیم ببینم خراب میشن یااینکه پسرااینقدپروشدن که بمن بگن چراغذاروگازنبوده شمابابچه هارفتی پارک، الانم همسرم میگه پسرم توانایی اینکه جدابشه و مستقل باشه رو ندارن!!! حتی بزور شایدبرن سرکاریا ازخونه برن بیرون اتاق جدادارن، راحت بازی، فیلم وکولرو همه هست چرابرن جدابشن معلومه نمیشه، جالبه توانایی خرج کردن دارن ولی توانایی مستقل شدن ندارن