امروز اصلا نداشتم
خونه ترکیده
حتی طرف ناهار. نشستم
شام هم اضافه شد
کل بعد از ظهر تو رختخواب بودم
بچم یکسالشه
حال نداشتم بهش شیر بدم یا بغل بگیرم
همسرم هم نهایت کارش یک نگاه به خونه انداخت و گیر نداد
البته گفت چرا عکس بچه رو که از آتلیه گرفتم نگذاشتی تو آلبوم
تا گفت چرا
اینقدر که قاطی بودم گفتم حوصله نداشتم خودت میگذاشتی
فهمید خیلی داغونم برای اولین بار چیزی نگفت
فقط به ظرفشویی که پر از ظرف بود نگاه کرد و رفت نشست تو سالن تو اینستا