سلام خانمها من قم زندگی میکنم پسرعمو و پسر عمه شوهرم با خانمهاشون اومدن خونمون مردا رفتن بیرون منم سرگرم کار بودم پسر پنج سالم چاقو میگیره با چاقو میاد دنبالم منم رفتم لباس بپوشم چون تازه مردا رسیده بودن چاقو دست پسرمو میبره و دستش خون اومد حالا شوهرم پیش مهمانها سرم داد میزنع چرا دستش چاقو دادی گفتم من ندادم خودش گرفت میخواستم برم بیمارستان سرم داد زد نمیخواد بیای طوری که زن پسرعمه شوهرم گفت با این بنده خدا چکار داری دخترس که ده سالشه گفت خاله چکار کنه پیامم میدادم میگفت دهنتو ببند زنگم میزدم جواب نمیداد بعد رفته جدا خوابیده موقع ظهر شب هم رفت سرکار من هم اصلا باهاش کاری نداستم شام درست کردم مهمان ها رو پذیرایی کردم خانم پسرعمش هم برام ناراحت شد بهم گفت من فکر نمیکردم سرت داد بزنع
آریا عشق مامانه جونم بهش وصله از وقتی 9 ماه تو شکمم بزرگ شد از وقتی به دنیا اومد از وقتی گشنش میشد و بهش شیر که میدم آروم میشد از وقتی تو بغل هیچ کس جز من آروم نمیشد از وقتی طرفم لبخند میزنه از وقتی هر وقت بغل بقیه باشه تا منو ببینه دستاشو طرف من باز میکنه از وقتی که وجودشو احساس کردم زندگیم بهش وصل شده عشق قشنگ ترین حس تو زندگیه عاشق فرزند بودن عاشق همسر بودن عاشق زندگیت بودن من زندگیمو با تموم کم و کاستی هاش دوست دارم با تموم بالا پایین هاش دوست دارم خیلی وقتا از شوهرم از زندگیم متنفر میشدم ولی بعدش که فکر میکردم من حتی بدون شوهرم بدون این خونه بدون این زندگی بدون این آریا کوچولو یه روزم نمیتونم زنده باشم تصمیم گرفتم زندگیمونو بسازیم با عشق با محبت با تلاش. بخاطر آینده آریا ام که شده میخوام درسمو بخونم مثل باباش، تا در آینده نگه مامان تو چرا درس نخوندی.میخوام عشق و محبت رو اینقدر تو خونمون زیاد کنم ک همسرم وپسرم گدایی عشق از بیرون نداشته باشن.میخوام این خونه کوچیک رو پر از مهر و عشق کنم جایی گرم و پر از مهر برای پناهی از سردی و بی رحمی بیرون💕
کاربر جدید نیستم سال ۹۷فعالیت دارم متاسفانه به خاطر الطاف بعضی از دوستان چند بار معلق شدم دوباره اومدم مادر دو پسر ویک دختر نازم تجربه به اندازه خودم دارم حرف اضافه نمیزنم و بیشتر خواننده هستم حالا که خوندی یک صلوات برای ظهور بابا مهدی جان بفرست ،،،🥰😍
شدش صبح پیام داد کلید خونه و سوییچ ماشین رو بیار پایین من برم نونوایی و وسایل بچه ها رو آماده کن برو همراهسون شهرستان من آف شدم میام دنبالت منم گفتم خونمه زندگیمه نمیرم گفت باید بری تو بیخیال هستی و دست بچه چاقو رفت و منم چوب بیخیالی رو خوردم منم گفتم من بیخیال نیستم و اون صحنه رو ندیدم گفتم حق داری ناراحت بشی از خون بچه ولی ازت انتظار نداشتم سرت داد بزنم و فامیلات به روم بیارن
شدش صبح پیام داد کلید خونه و سوییچ ماشین رو بیار پایین من برم نونوایی و وسایل بچه ها رو آماده کن برو ...
دیدم پیام داد من همین هستم تغییر نمیکنم چرا خودتو اذیت میکنی ماشین خودمو میزنم به نامت جبران اذیت ها زمین ارث پدری خودن هست میگه به نامت هستش مهریتو قسط بندی میکنم برو طلاق بگیر شوهر جدید بکن