بچه ها توتایپیک های قبلیم ببینید من چقدر از جاریم تعریف میکردم همدیگه رو دوست داشتیم مثل دوتا خواهر بودیم نزدیک پنج سال باهم تویه خونه زندگی کردیم غم شادیامون مال هم بود بعد من جدا کردم رفتم یه منطقه دور از خونواده شوهرم جاریم هم جدا کرد ولی نزدیک خونواده پدرشوهرم حالا یه مدتها...
خدایا شکرت که دراین همه هیاهو روزگارمن هنوز آروم آرومم
بعد یه مدت بدون دلیل بخدا منو از واتس مسدود کرده همش گذشته بدی باخونواده شوهرم داشتم یادآوری میکنی برامادرشوهرم خواهرای شوهرم اونا هم میگن گذشته تموم زن داداش خیلی خوبه خیلی علاقه باز نمیدونم روچه چیزی حسادت میکنه اینقدر بدیمو میگه که رابطه هارو خراب کنه من اصلا پیگیرش نیستم بعد حضوری وقتی همدیگه رو می بینم خیلی باهم خوبیم
خدایا شکرت که دراین همه هیاهو روزگارمن هنوز آروم آرومم
تازه من هیچی ندارم یه زندگی معمولی پراز قسط وام بخدا خودشون ماشین خونه بزرگ مجهز پولدارم ولی اصلا به خودش پوستش نمیرسه من اگه به پوستم برسم ببین یه ذره تعقیر کردم دیگه میمیره از حسادت من خیلی ناراحتم آسیبی به زندگیم روح روانم نزنه
خدایا شکرت که دراین همه هیاهو روزگارمن هنوز آروم آرومم
جاریت دورو عزیزمم تا الانم داشته فیلم بازی میکرده برات ولی دیگه دستش رو شده الان که اون روی واقعیشو ...
اصلا نمیخوام هم در مورد حرفاش بهش بگم خیلی ارتباطم هم کم کردم سکوت میکنم که بیشترباحرفاش اذیتم نکنه چون واقعا درحقش خواهری کردم بخدا تامنو تواون خونه داشت کسی جرعت نمیکرد چیزی بهش بگه همیشه خودش به خونواده اش میگفت شما خونواده من نیستین چون پشتم نیستین سوسن یعنی من بهترین دوست خواهر رفیق زندگیمه حتی استوریاش همش منو باخواهراش میزاشت خواهری برام بمون
خدایا شکرت که دراین همه هیاهو روزگارمن هنوز آروم آرومم