من با فامیلامون به مشکل خوردم یعنی هیچ علاقه ای ندارم که برم سمتشون فامیلای سمت پدری
چون اونا همش راجع هر چیزی اظهار نظر میکنن راجع ازدواج (مثلا دخترعمه ها برای من پست ببخشید اصطلاح خوبی نیس ترشیدگی میفرستن در حالی که خودشون کلی مشکل دارن)و مسائل شخصی ما چون پدرم فرزند بزرگتره و برادرم یه سری مشکلات مالی داره مدام از اون میگن پشت سر جلوی خودمون داداشمم خیلی وقته تو جمعشون شرکت نمیکنه واینا کلی غیبت میکنن حالا امشب شهر دیگه دعوتن من نمیخوام برم جا نمیشم هم که برم و اون عمه های دیگمم کلی حرف در میارن اگر بری سوار ماشیناشون بشی مامانم پیله یجوری جا میشی بابام هیچی نمیگه میگه هرجور صلاحه ما شب برمیگردیم