من نفرین نکردم فقط با دل شکسته ازش حلالیت خواستم و برگشتم خونه م در حالی که او بهم ظلم کرده بود تا یه مدت موقع خواب همش با وحشت میپریدم هنوز یک ماه نشده بود تقاص پس داد فکرشم نمیکردم بعد خودش اومد گفت بخاطر کاری که با تو کردم این بلا سرم اومد
ارع باردار بودم خواهر شوهرم خیلی اذیتم میکرد با شوهرش مشکل داشت همه هم میدونستن ولی زیر بار نمیرفت یه روز اومد خونم انقد اذیتم کرد که وقتی رفت زدم زیر گریه همون لحظه اذان گفت گفتم خدایا تقاصمو ازش بگیر ب شش ماه نکشید طلاق گرفت