ی نامزدی گرفتم بزن بکوب داشت اما فقط خانواده همسرم بودن یعنی پدرنادر دوتا خاهراش باهسرشون و پدر مادر برادر خودم دیگ کسی نبود
عقد هم رفتم محضر برگشتم ناهار دادیم اونم فقط همون جمعیت نامزدی
بعدم ماه عسل
چه زیبا گفت مولا نا ای اشک اهسته بریز غم زیاد است ای شمع اهسته بسوز که شب دراز. از در این روزگار کسی اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم مشتی..! کسی یار کسی نیست ️