رادیاتور ماشینم مشکل داشت چند روز پیش ، عصرش همسرم داشت چکش میکرد، که درستش کنه ، سرش تو دم و دستگاه ماشین یود ( مکانیکه) ، چون جکش خراب بود ، بهم گفت کاپوتو نگهش دار تا ببینم عیب رادیاتور از کجاست ، چند بارم تاکید کرد به شوخی گفت که حواست باشه ول نشه بخوره تو سرم ، عروسمیون بشه عزا( چند وقت دیگه عروسمیونه فعلا دوران عقدیم)
خلاصه که من نگه داشته بودم ، یهو یه گربه سیاه به سرعتتتتتتتت از کنار پام رد شد ، یهو ترسیدم کاپوت ول شد خورد تو سر شوهرم 🥲
طفلک هیچیییی بهم نگفت ، تا چند ثانیه چشماشو بست ، خیلییی ترسیدم، پرسیدم حالت خوبه ، گقت هیچی فقط چشام یکم سیاهی رفت
بهدش دست زدم دیدم یکم انگار باد کردم بالای سرش ، چون موهاش هست زیاد مشخص نیست
هی بهش گفتم بیا بریم یه سی تی اسکن بگیریم میگه نمیخواد ، هیچیم نیست
حالت تهوع هم نداشت
جیگرم سوخت براش 🥲
یه بارم سر پله خونه مادرشوهرم بودیم ، زمستونم بود، برق میبارید شدیددددد، روزمین یکم برف نشسته یود، من داشتم بند کفشامو سر پله میبستم شوهرمم پایین پله ها بود( کلا ۴تا پله دارع خونشون) ، یهو نمیدونم چیشد سرم گیج رفت ، تعادلم از دست دادم خوردم به شوهرم ، شوهرم افتاد زمین رو برفا، منم روش 🫣😬
وایییی خیلیی حالت بدی بود
خداروشکر بخیر گذشت ولی
شمام از بلاهای فیزیکی که سر شوهرتون آوردید بگید