من پدر یکی از دوستانم پیمانکار بود و تو مسیرهای بین شهری جاده میساختن و اونجا یه توله خرس دید و اوردش خونه و یه مدتی نگهش داشته بود...اما کم کم وقتی یکی میومد تو خونه این خرناس میکشید و خیلی خطری بود...بردش همونجا ولش کرد...
قصه زندگی هر کسی از اونجا شروع میشه که خودش رو بشناسه