از همون روز اول مامانش هر وقت میدید منو بهم زخم زبون میزد.جاریم منو پیش خانواده شوهرم خراب کرد، باعث شد من تا مرز طلاق با شوهرم پیش برم. هنوز که هنوز شوهرم میگه از فلانی یاد بگیر ببین چقد مهربونه 🙂آره از بس که جلو همه مردا با ناز و عشوه حرف میزنه مثلا شوهر منو که میبینه یه دفعه میگه حمید جانننن.
مامانش هم توی عقدم به جای تبریک به مادر گفته بود که اینا تفاوت سنی شون زیاده فک نکنم بتونن باهم زندگی کنن...
یه مسافرت یکی هفته ای با همین برادرشوهر و جاریم رفتیم باعث شدن تا یکی دوماه افسرده بشم و گریه کنم.
و الان جشن عروسیمه هنوز که هنوزه ازش متنفرم و نمیخام تو عروسیم باشه