اومدم خونه بابام اونا رفتن مسافرت اومدم با شوهرم خونشون بمونیم
داشتم با ابجی متاهلم حرف میزدم که میخان بیان ماشین بابامو بردارن برن بعد قطع کردم یکم دیگه
بعد ۱۰ دقیقه یهو فقد صدای کوبندن در اونم با پا و دست و کلید رو شنیدم شوهرم رفته شهر دیگه کار داره اخر شب میاد
خیلییی ترسیدممممم تا کلیدو پیدا کردم در رو باز کنم پریود هم بودم حالم خیلی بد شد با صدا بلند گفتم کیهههه شوهر خواهرم و خواهرم ناراحت شدن که تو به ما بی احترامی کردی که چرا صداتو بلند کردی گفتم من باید ناراحت بشم نه شما