دلتنگ نگاه مهربانش هستم، همان نگاه که میتوانست سکوت را پر از حرف کند و قلبم را آرام سازد.
هر بار که چشمهایش را به یاد میآورم، دنیا رنگ دیگری دارد و حتی فاصلهها هم نمیتوانند گرمای آن نگاه را از من بگیرند.
گاهی دلم میخواهد تنها بنشینم و در سکوت، دوباره در همان چشمها غرق شوم، همان جایی که حس میکنم همه چیز درست و کامل است…
به یاد زیباترین دختر دنیا که ندارمش...