استاد یار داریم و دبیر و استاد و استاد تمام (دبیر رو مطمئن نیستم اسم کامل مرتبه علمیش اینه یا نه، خاطرم نیست)
اگر دانشجوی دکتری باشی و استادیار
و خیلی متوالی تحصیل کرده باشی
مثلا ممکنه ۳۰ سالگیت استادیار بشی و تدریس کنی
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی