بی عقلیم این بود که روسری بچگیهام رو که مامانم با عشق و ذوق برام خریده بود و یه دنیا خاطره ازش داشتم کادو دادم به نوه خالم و اونم اصلا قدرش رو ندونس برد خونه پدر بزرگش تبدیل شد به دسمال سفره و فاتحه 😒😧😧💔
خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازهی من نسبت به تو رو بیان میکنه: " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار تویی /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی
تو دیگه خیلی شوتی بخدا اصلا خوده خاله داخله آدم حساب میشه که تو هدیه نوستالژیک دادی به نوه کره خرش🙄 ...
خاک تو سرم جو زدگی ): خیلی نوه خالمو دوس داشتم ولی لیاقتش در این حد نبود
خیلی چیزامو بهش دادما
چندتا عروسکای بچگیم لحاف دشک و چرخ خیاطی بچگیم ولی هبچی کدوم منو اندازه اون روسری نمیسوزونه بهش گفته بودم بگیر بپوش اگه هم نخواستینش بدینش خودم ! ولی دیگه رفت تو خاطره های دور 🥺
خدای خوبم؛ این شعر بخشی از احساس تازهی من نسبت به تو رو بیان میکنه: " مرا هزار امید است و هر هزار تویی/شروع شادی و پایان انتظار تویی /بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت /چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی/دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند / در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی/شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است /ستاره ای که بخندد به شام تار تویی /جهانیان همه گر تشنگان خون من اند/ چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی /دلم صراحی لبریز آرزومندی است/ مرا هزار امید است و هر هزار "تویی"شاعر:سیمین بهبهانی