من از بچگی مادرم طوری رفتار کرد انقد عین ادمای ضعیف رفتار کرد اتقد نقش قربانی رو بازی کرد و همیشه وابسته بود
ک قشنگ ب من نقش والد داده من همش بابد بشینم ب مشکلاتش گوش بدم و باهاش بحث کنم و حرص بخورم. قشنگ جامون عوض شده ب جای اینکه اون بادم بده من بابد یادش بدم
و همیشه بابت اینکه با دوستاام بیرون میرم یا چند ساعت خونه نیستم ک خوش بگذرونم بهم میخاد عذاب وجدان بده ک منو تنها گذاشتی مادرتو ول کردی رفتی. من اینجا تنها بودم من منتظر بودم
خسته شدم این رفتاراش باعث شده بقیه هم ازم استفاده کنند
من متوجه نباشم
تصمیم گرفتم دیگه مثل قبل نباسم امروزم زنگ زدم ب دوستم بریم بیرون شروع کرد ک تو منو میخوای ول کنی بزی. منم خیلی تند گفتم حق نداری بابت ی تفریح ساده و معاشرت با بقیه ب من عذاب وجدان و احساس گناه بدی من مسئول تو نیستم سعی کن با بقیه ارتباط بگیزی و بزی بیرون ب من ربطی نداره تنهایی
کارم بد بود؟ خسته شدم اخه چه گناهی کردم