سلام حدودن دوماه پیش ی مبلغی از بانک برنده شدم شوهرم بهم گف درموردش با هیشکی نحرفیم بابام اگه بدونه دیگه قسطمو نمیریزه.. منم بش گفتم منکه چیزی نمیگم بشرط ایکه مث دفهی قبل نشه ک اون قرعه کشی افتاد واس ما گفتی ب گوش بابام نرسه بعد ی مدتم خودت رفتی ب بابات گفتی من میخواسم اون پولو بیارم بدم ب شما زنم نداده..خلاصه ی چن روزی گذشتو همه چی خوب بود اون مبلغم ازبانک برداشتیم آوردیم خونه.. اما اخلاق شوهرم ی جوری شد دیگه پول واس خرجی نمیذاش خونه.. اگه چیزی لازم بودو بش میگفتم بگیر نمیگرف باهام نمیحرفید پیشم نمیخوابید هرچی هم بش میگفتم چیشده چیزی نمیگف یا ی جوری جواب میداد ک از سوال کردنم پشیمون میشدم حدود ی ماه همیجوری بود آخرش حوصلم سر رف ب باباش گفتم ک پسرتون ی ماهی ک ایجوریه قضیه اون پولارم گفتم چون میترسیدم مث دفه قبل رو دس بخورم باباشم گف باشه من میرم با مادرش صحبت میکنم اون هر حرفی داشته باشه ب مامانش میگه. بعدشم دیگه خبری ازش نشدو اخلاق شوهرمم تغییری نکرد.. باگذشت زمان کمکم خودش خسه شدو سر صحبتو باهام باز کرد ی چن روزی خوب بودیم تا امروز ک میگف بابام اینا دارن بهم میگن چاه (ک ملک پدریمون بوده و چن سالی ول بوده) رو کندن ب آب رسیده توهم برو ی ساعت آب واس خودت بخر من بهشون گفتم پول ندارم بابام گفته از مادر زنت ی خورده قرض بگیر. من ب شوهرم گفتم ینی تو ب بابات اینا راجع ب اون پولا نگفتی گف ن.. منم گفتم قضیه رو ب بابات گفتم کلی سرم منت گذاش ک چرا اینکارو کردی تو منو پیششون خراب کردی من ازونموقع دارم ب بابام میگم ندارمو این حرفا تو منو پیششون دروغگو کردی منم گفتم تقصیر خودته ک ی ماه تمام باهام نمیحرفیدی.. ب نظر شما حق با منه یا اون؟؟ ببخشید طولانی شد