سلام و عرض ادب
من توی هتل ۵ ستاره کار میکنم لطفا اسم هتل رو نپرسید امکان داره همکارام تو تاپیک باشند،
شغل من میزبان هست
امشب سنگینی نگاه ی آقا و ی خانم رو روی خودم حس میکردم،
مثل پسر و مادر بودن
خیلی نگاهم میکردن
حتی چندبار از عمد جامو عوض کردم متوجه شدم بازم دارن منو نگاه میکنن
تا اینکه پسرشون شامشو خورد رفت و
من رفتم سر میره از مادرش پرسیدم که چیزی احتیاج ندارید، و اگر اجازه بدید ظرف های اضافتون رو بردارم،
گفت نه
شوهرم رفته بیرون داره با تلفن صحبت میکنه هنوز شام نخورده،
حدودا ۲۰ دقیقه بعد مادرش اومد پیشم،
گفت که میتونم یه سوال خصوصی از شما بپرسم،
گفتم بفرمائید
گفت مجردید؟
گفتم بله،
گفت که من پسرم شما رو دیده خیلی ازتون خوشش اومده و کارمند شرکت نفته
قصد ازدواج نداری
گفتم قصدش دارم، اومدم بقیه حرفمو بزنم بگم ادم مناسبمو پیدا نکردم
یهو همکارم اومد نتونستم چیزی بگم
گفتم من اجازه دادن اطلاعات شخصی ندارم،
باید با مدیرم هماهنگ کنم،
گفت من تا جمعه هتل هستم خبربدید