با عمه مهربونم دعوام شد سر سرمایه شرکت تو جلسه بعدش اومد گفت من استعفا مو مینویسم میفرستم به دفترت الان چیکار کنم پدر مهربان بفهمه تیکه پارم میکنه که هیچ خونه خوشگلم به آتیش میکشونه حرف منطق برای من بود عمه میترا فقط داشت داد میزد من داشتم اونجا خودمو میکشتم عذاب میکشیدم خانم داشت همه چی رو میگرفت دستش
تو هر لحظه زندگیت سعی کن شاد و خوشحال باشیتو یه ثانیه از زندگی قبلیت که گذشت رو نمیتونی برگردونی پس همیشه حال خودت رو خوب نگه دار😊❤ من همیشه عشق رو دوست داشتمالان حس عجیب تری بهش دارم. امیدوارم شماهم به وقت و مناسب ترین مورد رو در زمینه عشق تجربه کنید.
بهشون بگووو سنی از من گذشته من خانوم عاقلی ام بازی نکنیننن با روحیه ایم😂😂😂😂😂😂😂
تو هر لحظه زندگیت سعی کن شاد و خوشحال باشیتو یه ثانیه از زندگی قبلیت که گذشت رو نمیتونی برگردونی پس همیشه حال خودت رو خوب نگه دار😊❤ من همیشه عشق رو دوست داشتمالان حس عجیب تری بهش دارم. امیدوارم شماهم به وقت و مناسب ترین مورد رو در زمینه عشق تجربه کنید.
ي لحظه حس كردم يكي از شخصيتاي سريال از ياد رفته اي
لطفا براي ساخته شدن خونمون صلوات بفرستيد❤️ خدا رو چه ديدي شايد پر گرفتيم،شايد خنده هامونو از سر گرفتيم،نگو چي گذشت و نگو چي كشيديم شايد شب تموم شد خدارو چه ديدي؟ شايد جون گرفتم، شايد دستتو زير بارون گرفتم ، تو شايد دوباره به دادم رسيدي ،شايد خنده برگشت، خدارو چه ديدي؟ ~مازندراني💚🌱