با عمه مهربونم دعوام شد سر سرمایه شرکت تو جلسه بعدش اومد گفت من استعفا مو مینویسم میفرستم به دفترت الان چیکار کنم پدر مهربان بفهمه تیکه پارم میکنه که هیچ خونه خوشگلم به آتیش میکشونه حرف منطق برای من بود عمه میترا فقط داشت داد میزد من داشتم اونجا خودمو میکشتم عذاب میکشیدم خانم داشت همه چی رو میگرفت دستش