شیش ساله ازدواج کردم با وجود مخالفت و کش وگیر نکه دوستش داشته باشم اتفاقا چون یکی دیگه رو دوست داشتم و نشد بعدپنج سال بهم برسیم خاستم خودموازاون رتبطه خلاص کنم
نه از لحاظ فیزیکی و قیافه بدلم نشست نه مالی الان هم فرهنگی و خانوادگی اما توشیش سال تا بحال توزندگی موندم نکه دوسش نداشته باشم اماهیچوقت خاص نبوده واسم
اشتباه خیلیا اینه نه شما اینکه هنوز یه رابطه رو تموم نکردن وارد رابطه دیگه میشن به مشاور مراجعه کنید راهکارهایی میگن که بهتون کمک میکنه حداقلش کمی بهتر میشه
اما از هفته پیش دستش روم باز شده دفعه اول تهدید امشبم سری وساله کوچیک تهدید و دس درازی کرد البته باردوم از هفته گذشته ک عذرخاهی کرد اما کلا تین بار چهارمش تو شیش سال بود
کلا باهم اختلاف طبقاتی و فرهنگی داریم و عصبی و پرخاشگروبددهنه دفعه پیش ک اختلاف خانوادگی داشتیم همه بهم گفتن جداشو اما بخاطر پسر دوسال و نیمم نتونستم چون هم من وهم اون بچه طلاقیم نخاستم پسرمم بچه طلاق باشه
الان تصمیم جدایی گرفنم دفعه پیش ی فرصت ب خودم و بخاطر بچم ب زندگیم دادم اما بدتر شد اینبار قصد جدایی دارم بنظرتون مهرمو ببخشم حضانت مادام العمر بچمو بگیرم با وسایل خونه
اخه طفلی مانانم قسطام رودوشش میافته چون وجود بچه دوساله سخته کارکردن شایدم رفتم سرکار نمیدونم.اما ابرومو همجوره تو خانوادم برده با حرفتش و کاراش بخاطر اون ماشینمم فروختم با پای پلاتین دار باتاکسی و اتوبوس میرم چون اختیاردار ماشینم سده بود کلا انگار واسه اون بود