امشب سر سفره ناراحت بودم ،بغض داشتم
مامانم یهو قاطی کرد شروع کرد داد و بیداد که خاک توسرت گدای محبتی ،احمقی، زندگی برا من نزاشتی کلی چیزای ناجور بهم گفت
تا الانم من تواتاقمم داره میگه یعنی من حق ندارم ناراحت باشم ؟ خب دوسش داشتم کلی خاطره داشتم باهاش
هرچی امید داشتم رو سرم خراب شده شما باشین ناراحت نمیشین؟
شوهرمو هیچ وقت نمیبخشم... بخاطرش شرمنده دل خودمو شرمنده خانوادم شدم 💔