من ی قسمتی از حرفام رو میگم
اگه کسی بود
ادامش رو میگم ک چ رفتارایی ازش دیدم
منو عمم اینا ماهی دو بار حدودا اخر هفته همو میبینیم و باهم بیرون میریم مسافرت میریم اینا
ی پسر داره ک من تا یه ماه پیش حسم میگف خوشش میاد ازم چون هی نگام میکرد همیشه
خلاصه ب یه بهونه و اونم جوری ک اصرار برا نگرفتن شماره داشت اخر خودش گف شمارتو بده
از اون ب بعد باهم چت میکنیم
تازگیا رفته سر کار و شغلش آزاده و ب گفته ی خودش باید اولش ب کارش بچسبه تا جون بگیره و نمیتونه ول کنه کارشو بیاد دنبال من بریم بیرون چونکه شغلش رو تازه شروع کرده. حتی لازمه گاهی خودشو فراموش کنه ب کاراش برسه و اونم میگه فقط شبا بعد از کار تایم بیرون دارم.
ی بار خودش پیشنهاد دادم شام بریم بخوریم ک من گفتم بابام دوس نداره تا دیر وقت شب بیرون باشم هر تایم دیگه ای بجز شب
چون من دو سه بار بهش گفتم چرا همش چت کنیم بیرون نریم
و اونم گف صبح و عصر نمیتونه بیاد چون باید سرکار باشه
دیروز تا نصف شب چت میکردیم دیگه خیلی خسته بود ولی اون باید صبح زود میرف سرکار کلا بشدت کم خوابیده بود.
گف یکشنبه بریم بیرون شنبه ساعتش رو بت میگم. دیگه امروزم چون خیلی کم خوابیده بود گف امروز یا سرکار بودم یا وقتیم برگشتم خونه همش خواب بودم. الانم میخوام بخوابم و فردا بشدت سرم شلوغه کار دارم. دیگه با لحن گرم خدافظی کرد منم اصلا قرار یکشنبه رو به رو نیاوردم
حالا نمیدونم چیکار کنم چ رفتاری داشته باشم
چون من دوست دارم ببینمش ن اینکا فقط چت کنیم
اگه خوندین بگین ادامه بدم