بچه ها شما ک تو کار خونه کمک می کنید مثلا همون ظرف شستن یا جارو و اینا
برخورد خانواده چیه به خصوص مادر هاتون
مامان من همش میگ کار شاخی نکردی
اگ نشورم میگ من همسن تو بودم ال بودم و بل بودم
نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم...تحمل زندگی فامیلی را ندارم...من آنقدر به تنهایی خود عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم..تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم که اصلا استعدادش را ندارم...!
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
من مادرم کارمنده خودم وقتم آزاده سعی میکنم بیشتر کارهای خونه رو انجام بدم ولی رو مود نباشم انجام میدم و توقعم ندارم کسی ازم قدردانی کنه ولی مامانم بیشتر اوقات تشکر میکنه ،به نظرم کار خونه خیلی سخت تر از کار بیرونه
والا منم بعضی وقت ها یکدفعه شروع میکنن گیر دادن مثلا میرن بیرون نیم ساعت میان میگن ولی چرا ظرفا نشستی لباسارو پهن نکردی جارو نزدی خب من تو خونه بودم یعنی باید همه کار ها بکنم ؟
و هر وقت هم کار میکنم مامانم دست به سیاه و سفید نمیزنه
عاشق کتابِ «قرآن» «مثنوی و معنوی» «دیوان شعر شهریار» «گلستان سعدی» «داستان های هزار و یک شب» «شاهنامه» «نهج البلاغه» عاشق شخصیتِ «امام علی(ع)» «کوروش بزرگ» «دکتر الهی قمشه ای» «مجتبی شکوری» «کاکاوند» «اردشیر رستمی» عاشقِ «تاریخ ایران» «تخت جمشید،پارسه» «پاسارگاد» «نقش رستم» خداوندا شکر بابت آنچه از سرِ لطف دادی، و آنچه از سر حکمت ندادی🌸 باشد که سرزمینمان از جهالت، غم، خرافات و خشکسالی به دور باشد🌸
یه وقتایی ک اشپزی میکنم انتظار تشکر ندارم ولی خب تیکه و اینا رو هم انتظار ندارم خدایی
نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم...تحمل زندگی فامیلی را ندارم...من آنقدر به تنهایی خود عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم..تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم که اصلا استعدادش را ندارم...!
عکس العمل چی باید باشه، وظیفتون هس، مگه قراره فقط مامانای بیچاره بشورن بپزن بیارن ببرن اطو کنن جارو کنن، مجردی خیلی کمک دست مامانم بودم، مخصوصا موقع خونه تکونی، اگه خونه بودم حتما کمک دستش بودم، چون تک تک کسانی که تو یک خونه زندگی میکنن وظیفشون کمک هس، نه فقط بخورن و جیم بشن که مامان هس دیگه، خودش جمع میکنه میشوره
مال من همینجور هر کاری کنم به چشم نمیاد اصلا و ابدا
اگ کاری نکنم غررر
ولی خواهرم یه کاری کنه به چشم میاد
انگار کلا دستم نمک نداره
نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم...تحمل زندگی فامیلی را ندارم...من آنقدر به تنهایی خود عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم..تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم که اصلا استعدادش را ندارم...!