🧠 خلاصه داستان
ساختار دو بخشی:
- بخش اول: راوی مردی منزوی و نقاش است که در اتاقی تاریک زندگی میکند. او به تصویر زنی اثیری با چشمانی نافذ و گل نیلوفر علاقهمند میشود. این زن نماد آرمانها و زیبایی در ذهن راوی است. پس از دیدن این زن در واقعیت، او را به خانهاش میبرد، اما زن بیکلام جان میسپارد. راوی جسد او را تکهتکه کرده و با کمک پیرمردی مرموز دفن میکند.
- بخش دوم: راوی به گذشتهاش بازمیگردد و از زندگی با زنی به نام «لکاته» میگوید. این زن، برخلاف زن اثیری، نماد فساد و تحقیر است. راوی در نهایت او را در خواب میکشد، اما پس از قتل، درمییابد که چهرهی لکاته همان چهرهی زن اثیری بوده است.
---
🔍 ویژگیهای برجسته
- روایت روانشناختی: راوی بینام، دچار فروپاشی ذهنی، وسواس، و میل به مرگ است. روایت او آشفته، درونی و پر از توهم است.
- نمادگرایی: زن اثیری، بوف کور، چاقوی ترکمنی، سایه، و نقاشی روی قلمدان از نمادهای کلیدی هستند که مفاهیم فلسفی و روانی را منتقل میکنند.
- نگاه اگزیستانسیالیستی: مضمونهایی چون پوچی، تنهایی، ترس از هستی، و شک به واقعیت در سراسر داستان دیده میشود.
- تأثیر جهانی: این اثر توسط نویسندگانی چون آلبر کامو و آندره برتون تحسین شده و به زبانهای مختلف ترجمه شده است.