میگه خیلی داری خوب پیش میری به ندرت هنر جوی اینجوری داشتم من و بعد گذشت ۴۰ روز بهم گفت بیا به هنرجویای سطح ابتدایی آموزش بده من کار دارم نمیتونم بیام بعد دیشب یهو میگه من احتمالا فردا بیام ولی بازم تو هم بیا کمکم
دوباره الان میگه وسط هفته هم باز میگم بیا
سرکلاس همش بهم نگاه میکنه
تخته زیر دستم کثیف بشه میاد بالاسرم میگه چه کردی چرا اینطور شد
میخوام برم میگه کیفت یادت نره
کفشت فلان نشه
انگار یه بابای مهربونه چیزی که من هیچوقت نداشتم 😔
الان امتحان کار هنری که باهاش دارم دقیقا تو بازه زمانی امتحانا دانشگاهمه
بعد گفته ک امتحان دانشگاه مهمتره فعلا اینو ولش کن ...
خدایا شکرت که همچین مرد مهربووووونی باهام در ارتباطه ...