خواهرم با مامانم بدرفتاری میکنه مدام
بچه ی بزرگه
من وسطیم مامانم امروز داشت بهم میگفت من پیر شدم دیدم دیگه دست و پا ندارم خودمو میکشم محتاج بچه م نشم..من هنوز خوبم و وضع بچم اینه
بهش گفتم من هستم نوکرتم هستم انقد بغضی شدم هیچی نتونستم بجز این بگم
نمیدونه کل زندگیم و دارم بخاطر اون میگذرونم
نمیدونه هرتلاشی میکنم بخاطر اینه بتونم زندگی خوبی بسازم براش ..
خدا شرمنده نکنه منو پیشش..
چقدر دوسش دارم🥲