خانما ما فعلا دوران عقدیم خدا بخواد بعد محرم صفر عروسمیونه
عصری ساعت ۵اینا رفته بودیم بیرون نشسته بودیم پارک داشتیم بستنی میخوردیم یهو دیدم شوهرم دستشو گداشت رو قفسه سینش
پرسیدم چیشد. ، گفت یه هفتست قلبم تیر میکشه
اینو که گفت یهو بغضم گرفت ناخوادگاه ، رفتم تو بغلش باورتون نمیشه وسط پارک یهو بغضم ترکید ، همه اشکام ریخت رو لباسش ، یه دایره اندازه پرتقال لباسش خیس شد ، ، انقد گریه کردم نفس کم آوردم اخر رفتیم تو ماشین یکم ارومم کرد دوباره شروع شد گریه هام، تا همین نیم ساعت پیش
حالم گرفته شد اصن
خیلییییی روش حساسم
دست خودم نیست
قبلا اینطوری نبود .تا اونجایی که میدونم پدر و مادرشوهرم هم مشکل قلبی ندارن
وای خانما من خیلیییییییییییی روش حساسم
چه علطی کنمممممم
دارم میمیرم از نگرانی
۳۱سالشه شوهرم
خودم ۲۸
من قبلا انقد احساسی نبودن از وقتی ازدواج کردم اینجوری شدم
من همنیجوریش استرسی هستم و دجار وسواس و نشخوار فکریم
الان دیگه فکر و خیال ولم نمیکنه
ینی علتش چیه خانما
فردا باید ببرمش دکتر