من پدر مادرم نمزادی جدا شدن
بابام معتاد بیکار خواهر دوقلومم معلول جسمیه
از اپل همون نوزادی همین بوده دست مادربزرگ پدری بزرگ شدیم
الان که دکترا مادربزرگمو جواب کردن
خواهرم باید بره بهزیستی کسی نیست نگهش داره
بابام که ادم معتاد بیخانمان میشه عموهای معتاد دیگمم همینطور
حالا عمم بهم میگه تو ناشکری توکه مشکلی نداری
تو استخدامی دستت تو جیب خودته ازدواج کن
هرچقدرم خواستگارم ادم خوبی باشه
ولی من دارم غرق میشم
مامانم تنها پناهم داره میره
خواهر دوقلوم داره میره بهزیستی
بابام ابروم داره میره
میام اینارو میگم میگن ناشکری یبار نشد شکر کنی
چیو شکر کنم
مطمعنم بعد ازدواج داغ دلم بدتر میشه
خانمای متاهل با ازدواج کردن میتونم فراموش کنم خواهرمو ؟