بعد ۱۳ سال زندگی هنوز نتونستم متقاعدش کنم که منم آدم هستم وقتی میخوای برا کاری تصمیم بگیری با من هم هماهنگ کن مهمون دعوت میکنه سر از خود خرید وسیله های مهم سر ازخود خونه گرفتن سر از خود از دستش خسته شوم احساس میکنم یه طناب بسته به گردنم و این طرف اون طرف میکشونه ومی برتم چیکار کنم سوای اینکه نتیجه کارهاش خوب در نمیاد ازش زده شدم دیگه دلم این زندگی را نمی خواد من هیچ کاره ام چیکار کنم به نظر من هم اهمیت بده 😔😔😥😥