امشب اومده بود خونمون چای آوردم براش حواسم نبود استکان چای کامل ریخت رو دامنش جیغش اینقدر بلند بود فکر کردم زائید😑😑 چای تازه دم بود خیلی هم داغ بود دیگه تا موقع رفتن فقط با شوهرم صحبت می کرد منو هم اصلا نگاه نمیکرد 😂😂😂 بعد که رفت با شوهرم کلی خندیدیم خیلی قیافش خنده دار بود 😁😂 اینم بگم مادر شوهرم قبل این هم ازم متنفر بود حالا فکر کنم دیگه گور خودمو کندم
😂😂😂 ولی دلم خنک شد اما باید منتظر انتقام باشم😓😓