بله اون لحظه خیلی خیلی حالم بد بود بیگناه بودم اون زن که جاریم بود به ناحق وسط مسجد شب قدر بهم به بدترین شکل ممکن بی احترامی کرد و همونجا تو دلم گفتم خدایا از حقم نمیگذرم و بخاطر شهادت حضرت علیت اومدم و همین حضرت علی شاهد باشه که نمیبخشم و جاریم به یک هفته نکشید بچه 5 ماهش که پسر بود سقط شد
مورد دوم هم یکی از خانم های فامیل بچمو ناراحت کرده بود بدجور من این مورد رو گفتم خدایا فقط خودت ببین من هیچی نمیگم بخدا قسم اونم بچش سقط شد سه ماهه و الان دوساله درگیر دکتره برای بچه
خب من دوست نداشتم بچه گرفتار نفرین بشه
هنوز هم یادم میاد که چطور ناراحتم کردن با اینکه جواب گرفتن از خدا باز دلم خنک نشده و ناراحت میشم یعنی حتی نفرین کردن و گرفتن نفرین هم درد دل آدمو کم نمیکنه حدافا برای من اینطور بود
بخون تا پاک کنم