2777
2789

من مادرشوهرم رفته بود پیش یه سیدی گفته بود که چله افتاده رو عروست بعد یه طناب پشمی رو که چند تا گره روش بود و یه ذره آب مادرشوهرم آورد طنابو یه هفته بستم شکمم با اون آبم غسل کردم 

خواب نمی برد مرا ... یار نمی خرد مرا ... مرگ نمی برد مرا ... آه چه بی بها شدم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

من مادرشوهرم رفته بود پیش یه سیدی گفته بود که چله افتاده رو عروست بعد یه طناب پشمی رو که چند تا گره ...

بعد اون حامله شدی؟

آزادی همانا این است که برخی دوستت نداشته باشند!          شجاعت مطلوب نبودن

بله

مامان قردادمیره برام بگیره انشالله منم مثل سما باردار بشم رو منم جله افتاده منزله سقط داشتم جاریم تازه زایمان کرده بود اومد خونه باهم رو در رو شدیم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838
2834
2835
2108