سال اول پزشکی روز اول دانشگاه ی پسری رو دیدم خوشتیپ و خوش هیکل عاشق شدم بعد دیگه ندیدمش تا ۴ سال کذشته از اون ما جرا هفته پیش به عنوان کار اموز برا اولین بار رفتیم بیمارستان اونجا دوباره پسره رو دیدم اونم بهم گفت قیافتون خیلی اشناست شما همونی نیستید که فلان جا دیدمتون داشتم از هوش می رفتم باور نمیشد ولی امروز دوتا اتفاق عجیب برام افتاد تاپیک های اخرم رو بخونید نمی دونم چرا حس می کنم تقدیرم به این پسر گره خورده
ماهی به آب میگه دوستت دارم آب میگه ولی من باید برم ، ماهی میگه اگه بری میمیرم، آب با غرور تنه ای به ماهی میزنه و میگذره میره دنبال موج!.. میره سمت موج ، موج وقتی پسش میزنه با دل شکسته بر میگرده پیش ماهی، ولی ماهی در نبود آب مُرده.. من برای او، او برای آن؛️